153خدا از 29 هزار نفر به يك و نيم ميليون نفر افزايش مىيابد، طبيعى است كه اگر امكانات و مسكن و زمين و ماشين و آب و جاده و ... به اين تناسب افزايش نيابد، همواره مشكلات، باقى است.
در مسلخ عشق
پس از رسيدن به منا، ابتدا براى رمى جمرۀ عقبه رفتيم. بسيار شلوع بود، ولى چارهاى جز سنگ زدن به سمبل وسوسۀ شيطان نبود.
آنگاه كمى استراحت كرده به سوى قربانگاه رفتيم. دو سه تن از دوستان هم همراه بودند، و يكى هم كارد در دست كه مىخواست ذبح كند. در قربانگاه شمارۀ چهار، 17 گوسفند سالم انتخاب كرديم هر كدام به قيمت 350 ريال سعودى و كارد بر حلقومشان نهاده، قربانى خدا كرديم. پيشترها هم به داخل مسلخ رفته بودم. مىشد كه به كسى وكالت دهيم تا از طرف ما گوسفند بكشد، ولى دوست داشتم براى چندمين بار وارد قربانگاه شوم و صحنۀ خون ريختن را از نزديك ببينم. هوا گرم بود و زمين قربانگاه خونين و هر طرف لاشۀ گوسفندى بر زمين و در آغلهايى چند، دسته دسته گوسفندان در انتظار تيغ! غصّه مىخورديم كه چرا اينهمه گوشت، هدر مىرود و برنامهريزى خوبى جهت استفاده از گوشتها نيست، پا در بركۀ خون گذاشته، پيش رفته بوديم، حولۀ احرام هم خونى شده بود. خوشبختانه همۀ 17 گوسفندى را كه ما سر بريديم، شيعيان افغانى موجود در آنجا و گاهى هم سياهان، همان لحظه از زير تيغ برداشته و بردند.