227صدايى بلند گريه مىكند و بر بدن پدر نماز مىخواند.
دستهاى خود را زير پيكر پدر مىبرد و مىفرمايد: «بسم اللّٰه و باللّٰه» و پيكر پدر را داخل قبر مىنهد.
خداى من! او صورت خود را بر رگهاى بريده گلوى پدر مىگذارد و اشك مىريزد و چنين سخن مىگويد: «خوشا به حال زمينى كه بدن تو را در آغوش مىگيرد. زندگى من بعد از تو، سراسر غم است تا آن روزى كه من هم به سوى تو بيايم».
آنگاه روى قبر پوشانده مىشود و با انگشت روى قبر چنين مىنويسد: «اين قبر حسينى است كه با لب تشنه و غريبانه شهيد شد». 1بنى اسَد نيز همۀ شهداى كربلا را دفن كردهاند.
خداى من! اين بوى عطر از كجا مىآيد؟ چه عطر دل انگيزى!
- اين بوى خوش از بدن آن شهيد مىآيد؟
- اين بدن كيست كه چنين خوشبو شده است؟
- اى بنىاسد! اين بدن جَوْن است، غلام سياه امام حسين عليه السلام !
همان كسى كه از امام حسين عليه السلام خواست تا بعد از مرگ، پوستش سفيد و بدنش خوشبو شود.