188فرما». 1
جنگ را متوقّف كنيد! حسين مىخواهد نماز بخواند.
اين دستور عمرسعد است.
خندهاى همراه با مكر و حيله بر لبان عمرسعد نقش مىبندد. او نقشهاى در سر دارد. آرى! او به تيراندازان مىگويد كه آمادۀ دستور او باشند. او مىخواهد حسين عليه السلام را به هنگام نماز خواندن شهيد كند.
امام حسين عليه السلام آمادۀ نماز مىشود. اين آخرين نمازى است كه امام به جا مىآورد. اكنون كه آن حضرت به نماز ايستاده است، گويى دريايى از آرامش را در تلاطم ميدان جنگ شاهد است.
ياران و جوانان بنىهاشم پشت سر امام ايستادهاند. چه شكوهى دارد اين نماز!
آنجا را نگاه كن! يكى از ياران، در كنار امام حسين عليه السلام ايستاده است.
آيا او را مىشناسى؟ او سعيد بن عبداللّٰه است. چرا او نماز نمىخواند؟
آرى! او امروز نماز نمىخواند، زيرا ظهر امروز نماز او با ديگران فرق مىكند. او مىخواهد پروانۀ شمع وجود امام باشد.
عمرسعد اشارهاى به تيراندازان مىكند. آنها قلب امام را نشانه گرفتهاند و سعيد بن عبد اللّٰه، سپر به دست، در جلوى امام ايستاده است.
از هر طرف تير مىبارد. او سپر خود را به هر طرف مىگيرد، امّا تعداد تيرها بسيار زياد است و از هر طرف تير مىآيد.
سعيد خود را سپر بلاى امام مىكند و همۀ تيرها را به جان و دل مىپذيرد. نبايد هيچ تيرى مانع تمام شدن نماز امام بشود. اين نماز، طولانى نيست. تو مىدانى كه در هنگام جنگ، نماز چهار ركعتى را دو ركعت مىخوانند و به آن «نماز خوف» مىگويند.