363است از آن ايشان در اين حرّه كه بيضا نامند و ديگرى قصيبه به ناحيۀ فدك.
حرۀ رُماح: به ضم راء مهمله و در آخر حروف حاء مهمله در دهناء است.
حرۀ زُهره: به ضم زاى معجمه از حرۀ واقم است.
حرۀ بنى سليم: 1 از جانب شرق محيط است حماى نقيع را.
حرۀ شوران: صدر وادى مهزور است و در حرف شين نيز خواهد آمد.
حرۀ عباد: نزد مدينه است.
حرۀ بنى عُضيده: به ضم عين مهمله و فتح ضاد معجمه در غربى وادى بطحان است.
حرۀ قبا: در قبلى مدينه است.
حرۀ ليلى: مُتعلق است به بنى مُره از غطفان در ميان مدينه و واديى القرا كه حاج شامى آن را كوفته مىگذرد [به طرف مدينه] و در آنجا نخل و عيون است.
حرۀ معصم: اين حرۀ عُلياست كه از آنجاست ابتداى سيل بطحان.
حرۀ ميطان: كوهى است در شرقى بنى قُريظه.
حرة النار: نزديك حرۀ ليلى است به ناحيۀ خيبر و قولى آنكه ميان وادى القرا و تيماست و مقتضاى كلام اصمعى آن است كه آن حرۀ فدك است كه از آنجا سيلان نموده است آتشى كه خالد بن سنان آن آتش را كشته.
حرۀ واقم: در شرقى مدينه است و مُسما شده است به اطم بنى عبدالاشهل كه مسمّاست به واقم و قولى آنكه مُسمّا شده است به نام مردى از عماليق كه به آنجا فرود آمده بوده و به جهت سُكناى بنى قريظه در اين حره، حرۀ بنى قريظه نيز گويند و به سبب مُجاورت بنى زهره، حرۀ بنى زهره هم گفتهاند و در اين حُره بوده است [135 - ب] وقعۀ هايلۀ حره در زمان يزيد بن معاويه - عَلَيْه ما يَسْتَحِق الْلَعن و الْعَذٰاب.
حرۀ و بره: به تحريك واو موحده و به سُكون موحده نيز حكايت كردهاند. از حرۀ غربى مدينه است در يلى عقيق مقدار سه ميل راه از مدينۀ عين است كه مذكور است در