361
حرف الحاء
حاجر: موضعى است در غربى نقا به سوى منتهاى حرّة الوبرة از وادى عقيق. اين است كه مذكور است در اشعار نه آنكه از منازل حاج است در بيداء و حاجر الثنيا 1 معروف است در طريق مكه.
حاطب: به كسر طاء مهمله، راهى است ميان مدينه 2 و خيبر.
حبْره: به كسر حاء مهمله اطمى است در مدينه و مالى است هم در آنجا از آن بنى قينقاع در نزد حشاشين.
حُبْس: به ضم حا و سكون موحده و سين مهمله، در فصل دهم باب اول مذكور شد و سدى كه از آتش حجاز يعنى آتش موعود مذكور در اول كتاب حاصل شده نيز مسمّاست به حبس.
حُبيش: به شين معجمه به صيغۀ تصغير، اطمّى است مُتعلق به بنى عُبيد در نزد كوه ايشان كه در منازل ايشان است.
حِجاز: به كسر حا عبارت است از مكه و مدينه و يمامه و مردمى كه ميان ايشان و ايشان عهد و سوگند است، اين قول امام شافعى است و اصمعى گفته كه حجاز عبارت است از زمينى كه [134 - ب] محترم شده است به حرار 3. يعنى حرها محيط آن شده و او در حريم آنها در آمده و عامۀ منازل بنى سليم تا مدينه مسمّاست به حجاز به جهت احتجاز آن منازل به كوهها و يا به سبب ممنوعيت آن به حرها و امام شافعى تصريح كرده به آنكه مكه و مدينه يمانى آن دو روايت كرده در أُم كه پيغامبر - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - بر سر ثنيۀ تبوك ايستاده فرمود: آنچه اين جانب است شام است و اشارت به جانب شام كرد و به جانب مدينه اشارت كرده گفت آنچه اين جانب است يمن است. پس از اين معلوم شد كه حجاز يمنى است بر خلاف قول نووى كه مدينه نه شامى است و نه يمانى و بعضى ديگر