302سلام مىكرد بر ما و مىگفت «و عليكم السلام و رحمة اللّٰه» و مشهور آن است كه مردمى كه به شهادت اكرام يافتهاند در آن روز هفتاد مَردند و از آن جمله است: اسداللّٰه و اسد، رسوله حمزة بن عبدالمطلب و خواهرزادۀ او عبداللّٰه بن جحش و مصعب بن عمير - رضىاللّٰه عنهم.
مروى است كه چون حمزه - رضىاللّٰه عنه - مقتول شد در ته كوه خُرد سرخ كه در بطن وادى است و همان است كه تيراندازان در آنجا بودند، در موضع قتلش ماند، بعد از آن به امر رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - از آنجا برداشته به بطن وادى به سوى ربوهاى كه قبر مقدس او در آنجاست آوردند و آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به بُرد اطهر خود پيچيد و مصعب بن عمير را در بُرد ديگر پيچيده هر دوى ايشان را در يك قبر نهاد و بعضى گفتهاند كه عبداللّٰه بن جحش نيز با ايشان مقتول شد و مدفون گرديد با ايشان در يك قبر و همان قائل گفته كه غالب نزد من آن است كه مصعب و عبداللّٰه - رضىاللّٰه عنهما - در شيب مسجدى كه از براى حمزه بنا كردهاند مدفوناند و هيچ يك از ايشان با حمزه در يك قبر نيست - واللّٰه اعلم. بايد كه در زيارت حمزه - رضىاللّٰه عنه - بر ايشان نيز سلام كند و ديگر سهل بن قيس است - رضىاللّٰهعنه - در شامى قبر حمزه - رضىاللّٰهعنه - يعنى ميان قبر شريف و كوه احد. ديگر عمرو بن الجموح و عبداللّٰه بن عمرو بن حزاماند - رضىاللّٰه عنهما - در موطاست كه هر دو در يك قبر بودند در امرسيل، پس خواستند كه مكان ايشان را [113 - آ] تغيير دهند. چون قبر ايشان را كندند چنان يافتند كه گويا كه دى مردهاند و هيچ تغيير نكرده و يكى از ايشان كه مجروح شده بود و دست خود را بر جراحت نهاده مدفون شده ديدند كه همچنان است. پس دست مباركش را از جراحت دور ساخته چون گذاشتند باز عُود نمود و حال آنكه ميان روز شهادت و روز حفر قبر چهل و شش سال گذشته بود و در روايتى آنكه عبداللّٰه را كه جراحت رسيده و دستش بر جراحت بود چون دستش را از جراحت برداشتند خون روان شد و چون باز به مكانش گذاشتند خون تسكين يافت.
واقدى گفته: با عمرو بن الجموح است در قبر، خارجة بن زيد و سعد بن الربيع و