245وسلم - دعا كرد و ابرى همچو سپر از جانب سلع 1 پيدا شد چون به ميان آسمان رسيد منتشر گشته آن مقدار باريد كه در و ديوار از آن پر شد كه وجه تسميه به اين اسم اين قصّه بوده باشد.
دوم باب مروان است كه مشهور و معروف است به بابالسلام و بابالخشوع نيز مىگفتهاند، امّا وجه تسميهاش به باب مروان ملاصقۀ اوست به خانۀ مروان كه امروز به جاى آن خانه ميضاتى است كه منصور قلاوون در سنۀ ست و ثمانين و ثمانمائه 2 بنا نموده اما از خوخهها، يكى خوخهاى است كه در مقابل خوخۀ ابوبكر است يعنى در آن زمان كه مسجد را توسعه كردهاند در محاذى آن خوخه، خوخه گذاشتهاند و زياد بن عبداللّٰه كه خال سفاح بود چون از قبل منصور خليفه والى مدينه شد دارالقضاى عمر را هدم كرده رحبۀ مسجد ساخت و از آن رحبه درى گذاشت كه مسمّا بود به بابالزياد و اين خوخه كه در محاذات خوخۀ ابوبكر بود آن را نيز راهى ساخت از مسجد به رحبۀ مذكور و بعد از آن اين خوخه را از بيرون مسجد بسته درى ساختند براى حاصلى كه در رحبۀ قضا مبنى شده بود و ديگر در اول فصل گذشت كه در جهت قبله چهار در ديگر بود كه عامۀ مردم از آنها نمىدرآمدند و مخفى نماند كه اين چهار در مذكور از آن بيست در نيست پس معلوم مىشود كه اين چهار در خوخهها بودهاند نه درهاى كلان عام - واللّٰه اعلم.
شرح حال خانههايى كه در حوالى گرداگرد مسجد شريف بود
اوّل: خانۀ عبداللّٰه بن عمر است در ديوار قبلى مسجد از جانب مشرق و اين خانه در اصل از آن امّالمؤمنين حفصه بود - رضىاللّٰه عنها - كه بر سبيل [90 - آ] ميراث به عبداللّٰه رسيده بود و در اصل جايى بود كه در آنجا خرما خشگ مىساختند چون عثمان در زياده ساختن مسجد به آن خانه محتاج شد از امالمؤمنين طلبيد، او گفت كه حال راه من به مسجد چون خواهد شد عمر فرمود كه جايى دهم كه از خانۀ تو گشادهتر باشد و از آنجا راهى گذارم به مسجد همچو راه تو، پس خانۀ عبداللّٰه بن عمر را كه اول مربد بود به او داد