217كه مسجد را تخليق كنند و مؤنسه نام جاريه خود را متولى اين خدمت گردانيد و بعد از آن قبر شريف را به تمام و استوانۀ توبه و استوانۀ علم مصلّا را به آن اشيايى كه در اول فصل مذكور شد خلوق مىماليدند.
صاحب تاريخ مىگويد: اما امر خلوق در زمان ما متروك است.
امّا معاليق حجرۀ شريفه يعنى آن چيزهايى كه در حوالى حجرۀ شريفه آويختهاند از قناديل ذهب و فضه و غير ذلك.
صاحب تاريخ مىگويد: بر ابتداى حدوثش واقف نيستم ليكن ابن نجار ذكر كرده كه در سقف مسجد ميان ديوار قبلى و حجرۀ شريفه مُشرف بر سر زائران چهل و چند قنديل است خرد و بزرگ، بعضى منقوش و بعضى ساده. يكى طلا و دو بلور و باقى نقره و اين قنديلها را پادشاهان و بزرگان از اقاليم و بلدان بر سبيل تحفه مىفرستند.
صاحب تاريخ مىگويد: امروز اين قناديل در اندرون مقصوره است و عادت ارسال آنها از اطراف و اكناف مستمر است، ليكن هر گاه كه بسيار شود يكى را بردارند و به جاى آن ديگرى را تعليق كنند و آن برداشته را در قبهاى كه در ميان مسجد است بنهند و در آن قبه چيزبسيار از اين مقوله جمع شده بود ناگاه چنان افتاد كه در سنۀ احدى عشر و ثمانمائه سلطنت جميع حجاز به حسن بن عجلان حسنى مفوض شد و حسن مذكور ثابت بن نغير 1 منصورى را امير مدينه ساخت و قبل از آن جماز بن هبة الجمازى امير مدينه بود قبل از آنكه مراسيم امارت به ثابت واصل شود، ثابت وفات يافت و در اين اثنا جماز اظهار عصيان نموده آنچه در آن قبه بود از قناديل فضه به وزن هفده قنطار و دو خوشخانه 2 كه مىگفتند كه در آنها طلاست و بيوت مردم مدينه را نهب و غارت كرد و از براى انزال قناديل حجرۀ شريفه نردبان آورد ليكن خداى تعالى او را از اين صرف نمود و مىگويند كه اين اشياء را دفن كرده و در سنۀ اثنى عشره و ثمانمائه 3 مقتول شده و كسى [76 - آ]