180
فصل سوم:در خبر جذع و منبر و آنچه مُتعلق است به آنها و ستونهاى مسجد نبوى - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم.
امّا اصل خبر جذع و حديث حَنيٖن و نالۀ او مشهور و متواتر است. زياده از ده تن از صحابه روايت كردهاند هر كس اين خبر را به كيفيّتى و خصوصيّتى ذكر كردهاند از جملۀ طرقى كه خيلى خصوصيات را شامل است حديث بريده است كه نبىّ - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - هر گاه كه خطبه خواندى برخواستى و اطالۀ قيام كردى و طول قيام بر وى شاق آمدى پس جذعى يعنى تنۀ خرمايى آورده در پهلوى آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - ايستاده ساختند كه هر گاه كه خطبه خواندى و اطالۀ قيام كردى بر آن جذع [59 - ب] استناد و اتكا نمودى.
روزى مردى كه به مدينه ورود كرده بود آن را ديد و گفت كه اگر دانم كه محمّد را ستايش مىكند از جهت كارى كه راحت او در آن است هر آينه آن را به جاى آورم و مجلسى براى او سازم كه اگر خواهد بر بالاى او ايستاده شود و اگر خواهد بنشيند. چون سخن آن شخص به سمع شريف رسيد، او را طلب نمودند و او منبرى كه سه پايه داشت يا چهار پايه براى آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - ترتيب نمود و آن سرور از آن ضيع راحت يافت و چون بعد از اين از جذع مفارقت نموده قصد منبر فرمود از جذع، جزع و حنين ظاهر شد همچون حنين ناقه كه بچۀ او را از او جدا كرده باشند و راوى بر سبيل گمان گفته كه نبىّ - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - چون استماع حنين او كرد به سوى او