156
فصل چهارم 1در قدوم آن حضرت [51 - آ] - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم -به درون
مدينه
و ساكن شدن در خانۀ ابو ايّوب انصارى و چيزى از اخبار كه در سنين هجرت سمت وقوع و صورت صدور يافته.
در خبر است كه بعد از آنكه مدتى در ميان بنى عمرو بن عوف اقامت نمودند به سوى بنى النجار كس فرستادند و ايشان شمشيرهاى خود را بسته به خدمت حضرت شدند و در روايتى آنكه آمدند و به رسول - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - و ابوبكر سلام كردند و گفتند سوار شويد كه ايمن و مُطاع الامريد. چون ايشان جانب مدينه مُتوجّه شدند بنى عمرو گفتند تو را مگر از ما ملال شد، يا دارى مىخواهى از دار ما بهتر؟ ايشان گفتند كه من مأمور شدهام به قريهاى كه قريهها را مىخورد - و معنى اين در صدر كتاب در اسماى مدينه مذكور شد - بگذاريد ناقۀ مرا كه او مأمور است. در همين سخن بودند كه وقت جمعه رسيد در ميان بنى سالم، پس در بطنالوادى اقامت نماز جمعه نمودند و از آنجا متوجّه مدينه شدند و در روايتى آنكه مسلمانان در ركاب مبارك بعضى سوار و بعضى پياده يمين ويسار پيش و پس مىرفتند پس انصار اخيار پيش راه را گرفتند و به هيچ خانهاى نمىرسيدند الّا آنكه اهل آن خانه مىگفتند كه بياييد به سوى عزّ و بزرگى و آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - مىگفت خير است و دعا در شأن او مىكرد و مىفرمود كه ناقۀ من مأمور است راه او را بگذاريد تا به بنى سالم مرور فرمود.