161تاجرى از اهالى تهران مىگفت: «هر سال به مكه معظمه مىرفتم و در مدينه طيبه، در منزل يك نفر خياط سكونت مىگزيدم. روزى به او گفتم: سالهاست كه من به منزل شما در مدينه مىآيم و شما هم در تهران مهمان من مىشويد. سؤالى دارم كه دوست دارم جواب آن را بدهيد. گفت: بگو. گفتم: در مدينه، مزار تمام بزرگان مشخص است. بگو قبر حضرت فاطمه(س) كجاست؟»
مرد خياط با شنيدن اين حرف، دست بر پيشانى خود نهاد و به فكر فرو رفت. من بسيار ترسيدم، طورى كه وسايلم را به سرعت جمع كردم و به تهران برگشتم.
پس از چند روز در حجره و محل كار بودم كه مرد خياط وارد شد. سلام كرد و گفت: ترسيدى و از مدينه فرار كردى؟ گفتم: آرى همينطور است.
گفت: حاج احمد، همين مسأله مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا(س) سبب شده كه من و جمع زيادى شيعه شويم!
آن روز كه شما رفتيد، من نزد قاضىها رفتم و اين مطلب را پرسيدم. آنها پاسخهاى متفاوتى دادند. سرانجام نزد قاضى القضاة حجاز رفتم و به او گفتم: يك شيعه از من چنين پرسيده است. گفت: قبر حضرت زهرا(س) مخفى است. گفتم: چرا؟ گفت: چون خودش وصيت كرده بود. پرسيدم: چرا اينگونه وصيت نمود؟ گفت: چون عدهاى او را بسيار اذيت كردند، او به همسرش وصيت كرد مرا شبانه