63نبيند. نه ايوانى، نه كفش كنى، يك طاق مخصوص آن هم تمام اطراف او شمع و چراغ گذاشته سياه [شده]، يك صندوق از چوب كه چهار امام - عليهم السلام - ما [شيعيان]، در آن [مدفوناند]، در آن صندوق چرك روغن چراغ بسيار، طاق كوچك، بالاى سر شش ذرع، شمال دو و جنوبش سه ذرع، طرفى دو ذرع، يك نفر كه بايستد نماز بخواند يك راه باريكى مىماند كه به زور عبور كنند، چيزهاى كهنه بسيار افتاده، دو در دارد يكى بسته است، دو سكوى بسيار كوچك، روى هر سكو يك سنى نشسته، نفرى يك قِران مىگيرند زوار را ميگذارند بروند ميان طاق زيارت كنند.
دم در پشت هم زوار ايستاده، كه آنهايى كه رفتهاند بيايند بيرون، دسته ديگر بروند، اگر قدرى طول بدهند، اين هايى كه ميان طاق هستند مىآيند پرتشان مىكنند! آنها را كه بيرون ايستاده پول مىگيرند مىروند ميان يك در ديگر از توى طاق بسته است، جاروب نكرده، چرك، خداوند انشاءاللّٰه به عرايض من تأثيرى بدهد كه قبله عالم روحنا فداه، ده، پانزده هزار تومان بدهد و اذن از دولت روم بخواهد، آنجا را درست نمايد. در همه اماكن مشرفه عرض و استدعا كردهام كه عرض اين بنده را، قبله عالم در اين باب بشنود. [تا] ميان سنىها اينقدر سرشكسته نباشيم، اين بنده نذرى بقدر وسعت خود كردهام.
ظلم به عجمها
روز ششم يك نفر از اهل ما، نذرى كرده بود فرستاده بود از يك ساعت آفتاب رفته، الا يك ساعت به غروب مانده، كه رسم حضرات است كه بعد از اين ساعت حاج عجم را نه دربقيع راه مىدهند و نه در مسجد پيغمبر، چهل تومان داده بود اين يك روز از زوار پول نگرفتند، در را دو لنگهاش را باز كرده بودند، هر كس مىخواست مىرفت، فرداش باز يك لنگه در بسته يكى باز، هر كس مىرفت پول مىداد، و لابد اهل ما بسيار بد هستند، با وجود اينكه مىدانستند عرب از يك دينار نمىگذرد، يكى يك ده شاهى مىداد چوب دستى مىخورد و يكى پنج قمرى ميداد بد مىشنيد تا اينكه يك قران را مىداد مىرفت تو، پنج روز و شش روز است، در سال كه حاج مىرود، اين شش روز اگر چهل تومان بدهد، دويست و چهل تومان مىشود. اگر پنجاه تومان روزى بگيرند، سيصدتومان