101و عريضى واقع است منسوب به «امّالبشر»، وخدّامى دارد - نعوذ باللّٰه - چه طرّار 1 و قلّاش 2 و اوباشاند!
خلاصه در طىّ اين مسافت، بر سه كشتى نشست؛ دو كشتى اوّل متعلّق بود به «انگليس»، عملهجات 3 بسيار مؤدّب، معقول و قاعده دانى داشت. جمعيّت زيادى هم در آنجا راه نداده بودند. بر حجاج چندان سخت نگذشت، ولى كشتى سيّم كه متعلّق بود به «پسر مرحوم حاجى زين العابدين» تاجر شيرازى، ساكن «بمبئى»، عملهجاتِ خارجى بسيار بىادب، نامعقول، هرزه و طمّاعى داشت. ايشان از «بوشهر» داخل كشتى شدند.
همه به ظاهر مسلمان بودند ولى از هيچ منكرى روگردان نمىشدند. مرتكب انواع قبايح بودند و انواع دزدى مىنمودند. با آن كه اين كشتى تازه براى حمل و نقل حجّاج دائر شده بود و صاحب بيچارهاش، بسيار اهتمام داشت، در اين كه اين كشتى به نيك نامى معروف شود، تا حجاج به ميل و رغبت در آن وارد شوند، و مِنْ بعد 4 سودها ببرند. بر خلاف رضاى او، اجزاى نا متناسب و وكلاى غير دلسوز، جمعيّت بسيارى از حجاج بدبخت را، در وسعت قليلى از انبارها و سطحۀ كشتى گنجانيدند.
چه شرح دهم از سختى كه بر آن جماعت بيچاره گذشت! جمعى كثير به سبب عفونت هواى انبارها، و عدم امكان تدبير در دوا و غذا، مريض شدند، و بعضى مردند در آب دريا و شكم ماهى مدفون شدند.
خلاصه در آن كشتى روزگارى سخت و صعب بر مردم گذشت، تا وارد «جدّه» شديم و از راه «سعديّه» متوجّه «مكّه معظّمه» گرديديم.
سعديّه
«سعديّه» احرام گاهى است برابر «كوه يلملم» كه «حضرت امير عليه السلام » وقتى در