96 يكى از آنان به ديگرى خطاب كرد و گفت: سخن حكيمانۀ اين زن بيابان نشين را بگير و به كار ببند، اگر چه اين سخن حكيمانه، از درون و قلب زن كافرى تراوش كرده است. 1
11. روى سنگ داغ
در روايتى آمده است: يك روز رسول خدا(ص) سلمان و ابوذر غفارى را نزد خويش فراخواند و به هر يك مبلغى هديه داد.
سلمان، وقتى حضور پيامبر را ترك كرد مبلغى را كه دريافت كرده بود، در مسير خود ميان تهىدستان و نيازمندان تقسيم كرد، امّا ابوذر آن مبلغ پول را صرف مخارج معاش و زندگى خويش نمود.
روز بعد كه آن حضرت آنها را دعوت نموده بود، دستور داد سنگى را با آتش داغ كردند، آنگاه به سلمان و ابوذر فرمود: هر كدام به نوبت بالاى سنگ داغ بروند و توضيح دهند، با پولى كه دريافت نمودهاند، چه كردهاند؟
سلمان، روى سنگ داغ رفت و بدون اينكه آسيبى ببيند، با سرعت گفت: « أنفَقْتُ في سَبيلِ الله »؛ پولى را كه به من داده بوديد، در راه خدا انفاق كردم، آنگاه از روى سنگ كنار رفت.
وقتى نوبت به ابوذر رسيد، بالاى سنگ قرار گرفت و خواست موارد مصرف پول را توضيح دهد، كه داغى سنگ مهلت نداد و قبل از آنكه