93
6. ظلمات روز قيامت
جرير بن عبدالله بَجلى مىگويد: از كنار درختى عبور مىكردم، ديدم شخصى زير آن خوابيده و پارچهاى را روى خود انداخته، امّا به خاطر گردش خورشيد، آفتاب روى آن شخص تابيده بود، من پارچه را كه كنار رفته بود، روى او كشيدم تا از حرارت آفتاب مصون بماند، در آن حال وى بيدار شد و من متوجّه شدم او سلمان است. پس از آنكه من منظور خود را خدمترسانى اعلام كردم، وى به نصحيت پرداخت و گفت: اى جرير! در برابر خداوند مطيع و فروتن باش، زيرا هر كس در دنيا در برابر خداوند فروتن و تسليم باشد، روز قيامت خداوند به او مقام بلندى خواهد داد. اى جَرير! آيا مىدانى موجب ظلمات روز قيامت چيست؟
وقتى گفتم نمىدانم! سلمان گفت: « ظُلمُ النّاسِ بَعضُهُم بَعْضاً فِي الدّنيا » 1؛ «ظلم و ستمكارى بعضى از مردم نسبت به ديگران در دنيا».
7. فردا شود پديد
امام صادق(ع) فرموده است: ميان مردى (كه به خاطر عربيت مغرور بود) با سلمان،گفتوگوى تندى واقع شد! آن مرد خطاب به سلمان گفت: تو كيستى، و من كيستم؟
سلمان كه منظور مرد نژادپرست را فهميده بود، با لحن حكيمانهاى