36كرد، وى گفت: من، سلمان، فرزند بندۀ خدا هستم كه گمراه بودم و به وسيلۀ محمد(ص) هدايت شدم، نيازمند بودم و خداوند به وسيلۀ محمد(ص) مرا بىنياز گردانيد، برده بودم و خداوند به وسيلۀ محمد(ص) مرا آزادى بخشيد، اين حسب و نسب من است. اما وقتى پيامبر(ص) به آن جمع پيوست، سلمان از سؤال غرضآلود و آزاردهندۀ آن افراد، به رسول خدا(ص) شكايت كرد. پيامبر(ص) كه از آن گفت و گوى نژادپرستانه ناراحت شده بود، خطاب به آنها فرمود: اى جماعت قريش! حسب و نسب مرد، دين و مروّت وى و اصالت او، عقل و خردمندى اوست، خداوند متعال هم فرموده: اى مردم! ما شما را از مرد و زنى پديد آورديم و شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم، تا يك ديگر را بشناسيد. بىترديد؛ گرامىترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست. 1
اى سلمان! هيچ يك از اين افراد بر تو برترى ندارند، مگر اينكه تقواى بيشترى داشته باشند و اگر تقواى تو نسبت به آنها بيشتر باشد، تو فضيلت و برترى بيشترى خواهى داشت. 2
حسن بن صُهيب مىگويد: در حضور امام باقر(ع)، از سلمان فارسى سخن به ميان آمد، آن حضرت اندكى ناراحت شد و فرمود: