147آثار مرگ در او نمودار گرديد، گفتم: تكليف من چيست، چه كسى در غسل دادن تو مرا يارى خواهد كرد؟
سلمان گفت: نگران نباش، همان كسى كه رسول خدا(ص) را غسل داد، مرا هم غسل خواهد داد. گفتم: اى مولاى من! تو در مدائن هستى و او در مدينه به سر مىبرد... 1
بُقيره، همسر سلمان مىگويد:
وقتى مرگ سلمان نزديك شد، در حالى كه در بالا خانهاى خوابيده بود كه چهار در داشت، مرا نزد خويش فراخواند و گفت: همۀ درها را باز بگذار، زيرا رسول خدا(ص) به من خبر داده كه به هنگام مرگ، ميهمانانى به ديدن من مىآيند كه بوى خوش را دوست مىدارند، غذا هم نمىخورند و من هم نمىدانم آنها از كدام در وارد مىشوند.
بُقَيره مىگويد: من همۀ درها را باز گذاشتم، بعد سلمان دستور داد: كيسۀ كوچك مِشكى كه رسول خدا(ص) به او هديه كرده بود و او آن را در جايى پنهان كرده بود را برايش حاضر كنم.
وقتى كيسۀ مِشك را آوردم، گفت: آن را با آب خيس كنم و در اطراف اتاق بريزم. بعد گفت: درها را ببند، وقتى براى بستن درها حركت كردم و نزد سلمان برگشتم، متوجّه شدم وى وفات يافته است. 2