138
ما مِن أميرٍ يلي أمرَ المُسْلِمينَ ثُمَّ لا يَجْهَدُ لَهُمْ وَ يَنْصَحُ، إلاّ لَميَدْخُلْ مَعَهُمُ الجَنَّةَ. 1
هر اميرى، عهدهدار كار پيشوايى مسلمانان گردد و براى آنها كوشش و تلاش و دلسوزى نكند، با آنها وارد بهشت نمىگردد.
اين استاندار حكيم و مؤمن طبق اين مبناى فكرى و اعتقادى، در اوّلين روزهاى فرمانروايى خويش بر مدائن و شهرهاى هفتگانۀ تيسفون، با توجّه به اوّلين نياز مردم كه در سرزمين مجوسيت مىزيستند و بايد با منبع وحى و معارف توحيد آشنا مىشدند، تفسير سورۀ يوسف(ع) را بيان مىكند تا اين معارف در قالب يك داستان، با قهرمانانى با چهرههاى متفاوت به نمايش درآيد.
در تاريخ اينچنين مىخوانيم:
مردم شنيدند كه سلمان در مسجد حضور يافته است، گروه گروه به مسجد آمدند و به نزد او رسيدند، جمعيت به حدود هزار نفر رسيده بود، سلمان به آنها گفت: بنشينيد، آنگاه به تفسير سورۀ يوسف(ع) پرداخت. 2
و اينگونه بود كه رسالت اعتقادى و كار فرهنگى خويش را شروع كرد.