123در آن زمان، رباخوارى علنى مىشود، معامله و تجارت غيابى (با مدّت معين گران فروختن و در مدّت كمتر ارزان خريدن يا اينترنتى) با رشوه صورت مىگيرد، وضع دين دارى تنزّل مىيابد، امّا دنيا دارى اوج و رواج پيدا مىكند!
در آن روزگار، ثروتمندان براى تفريح و ميان حالها و متوسطها براى تجارت و فقيرها براى شهرت و خودنمايى، به حج مىروند. گروهى قرآن را براى غير خدا آموزش مىدهند و براى غير خدا در احكام دين تفقّه مىكنند. كودكان نامشروع زياد مىشوند، حرمتها شكسته مىشود، اشرار بر نيكان مسلّط مىگردند، دروغ شايع و لجبازى زياد مىشود، باران در غير فصل خود مىبارد، نَرد و شطرنج و اسباب بازى و عود و تنبور مورد ستايش قرار مىگيرد. امر به معروف و نهى از منكر را ناپسند و ناديده مىگيرند، تا جايى كه در آن زمان شخص مؤمن، ذليلتر از كنيز مىشود، در چنين اوضاعى «رُوَيبَضَة» كه شخص عاجز و ناتوانى است، در كارهاى عمومى و مسائل مهم اظهار نظر مىكند و چنين مردمى، زياد دوام نخواهند آورد... 1
على بن ابراهيم مفسر معروف قرآن مىنويسد: اين روايت معناى آيۀ فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا 2 را روشن مىگرداند. 3