122روزگارى فرا مىرسد كه زنان امارت مىيابند، بردگان مورد مشورت قرار مىگيرند، كودكان بر منبرها مىنشينند، دروغ سرمايۀ منفعت و پرداخت زكات، موجب زيان شناخته مىشود، بيت المال و «فيئى» سرمايۀ شخصى محسوب مىگردد، فرزندان به پدرها و مادرها ظلم و ستم مىكنند، امّا با دوستان خويش راه نيكى و مهربانى پيش مىگيرند...
روزگارى مىآيد كه زن و شوهر براى تجارت با هم شريك مىشوند، بارانهاى شديد و گرم مىبارد، افراد كريم تندخو و خشن مىشوند، بدهكاران و بىنوايان تحقير مىگردند، بازارها به هم نزديك مىشود، تاجرها حريص مىگردند و مىگويند: هيچ سودى نبردهام و به ناسپاسى مىپردازند.
زمانى مىرسد كه چيزهايى از مغرب و چيزهايى از مشرق مىآورند و امّت مرا به زينتها و رنگهاى مختلفى در مىآورند، توانمندان به كوچكترها رحم و به بزرگترها احترام نمىكنند و نسبت به خطاكاران عفو و اغماض ندارند، قيافههاى آنها قيافههاى آدميان، امّا دلهاى آنها دلهاى شيطانى است!
در آن روزگار، مردان خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان مىگردانند، مسجدها مثل كليساها و كنيسهها زينت مىگردد، قرآنها زيور مىشود، گلدستهها بلند مىگردد، صفهاى طولانى نماز، با دلهاى كينهتوز، ولى با زبانهاى چرب و نرم تشكيل مىشود.