69وحشت داشتند و عيد غدير خم را كه چون آفتاب جهانتابى بر بلنداى تاريخ نشسته و مىرود كه بر سلطۀ سياه ستمگران خط بطلان بكشد سدّ بزرگى در برابر سيطره سياه خويش مىديدند توطئه چيده بودند تا قداست اين دو حماسۀ بزرگ اسلام (غدير و عاشورا) را بشكنند، شب پرستان نقشۀ جنايت بزرگى را از پيش كشيده بودند و با حاكم شهر كربلا كه فردى بيگانه با حق و شخصى سست عنصر و متعصب و نسبت به آل عدالت(ع) كينه جو بود هم دست شده بودند تا از تابش خورشيد خروشان خون خدا جلوگيرى كنند، بارى يزيديان بار ديگر در كمين كربلا نشسته بودند.
تو گويى تاريخ مىخواست تكرار شود و عاشوراى ديگر را رقم زند، اما اين بار نه در دهم محرم كه در روز روشن غدير بود كه يزيدى ديگر با خودفروختگان پستتر پا به ميدان جنايت گذاشته بود.
سپيدۀ روز غدير، تازه از مشرق كربلا سر زده بود كه لشكرى در حدود بيست هزار و اندى به فرماندهى عبدالعزيز بن سعود كه تابع مذهب ساختگى وهابيت بود - چون مور و ملخ به گلستان حماسهها و گلزار شهدا ريختند و شهر را كه از مردان مبارز و جوانان رشيد خالى بود،به ويرانهاى تكان دهنده تبديل كردند.