97اين نامه شجاع بن وَهْب اسدى بود. حارث در غُوطه دمشق سرگرم فراهم ساختن وسايل پذيرايى قيصر روم بود كه از حِمْص به طرف ايلياء (بيتالمَقْدِس) مىآمد. شجاع بن وَهْب دو سه روز منتظر ماند تا موفق به ملاقات حارث شد. حارث پس از خواندن نامه بىحرمتى كرد و آن را كنار انداخت و گفت من به جنگ او خواهم رفت. بعد كه قيصر او را از اين كار منصرف ساخت، روش خود را تغيير داد و هدايايى به شجاع اهدا كرد و گفت سلام مرا به رسول خدا(ص) برسان. چون شجاع بن وَهْب نزد پيامبر آمد حضرت فرمود: «پادشاهى وى بر باد است». حارث بن ابىشمر غَسّانى در سال هشتم هجرت درگذشت.
ابن اسعد 262/1 و قسطلانى 448/1 گويند: رسول خدا(ص) نامهاى هم به هَوْذَة بن على حاكم يمامه نوشت و سَليط بن عمرو عامرى حامل آن بود. هَوْذَه با دعوت پيامبر برخوردى ملايم داشت و از سفير آن حضرت پذيرايى كرد و به او هدايايى نيز بخشيد.
رسول خدا(ص) در طى سالهاى بعد نيز نامههايى براى حاكمان و زمامداران جهان نوشت و آنان را به اسلام دعوت كرد.
جنگ خيبر
خيبر سرزمين حاصلخيز و جلگه سرسبزى بود كه در حدود بيست و پنج فرسنگى شمال مدينه در سر راه شام قرار داشت. اين منطقه در صدر اسلام قطب اصلى كشاورزى حجاز را تشكيل مىداد و فزونى خرماى آن زبانزد عرب بود و به لحاظ درآمد سرشار از امور كشاورزى جمعيت زيادى در آن سكونت داشت. طبرسى در اعلام الورى 99/ تعداد ساكنان