96مقوقس در اسكندريه داخل كاخى در ساحل رود نيل به سر مىبرد، حاطب با كشتى به آنجا رفت و نامه را به دست او داد. پادشاه مصر وقتى از مضمون نامه اطلاع حاصل نمود رو كرد به حاطب و از او پرسيد: اگر اين شخص پيامبر است چرا بر قوم خود كه با او مخالفت كردند و از شهر خويش بيرونش راندند نفرين نمىكند؟ حاطب گفت: آيا تو خود گواهى نمىدهى كه عيسى بن مريم فرستاده خدا بود، پس چرا هنگامى كه قومش او را آزردند و مىخواستند به دار بياويزند نفرين نكرد كه خدا نابودشان سازد؟ مقوقس گفت: احسنت! مردى حكيم از نزد حكيمى آمده است.
آنگاه حاطب او را پند و اندرز داد و گفت: از سرنوشت فرعون كه در همين سرزمين بود عبرت بگير كه چگونه خداوند از او انتقام گرفت و به كيفر دنيا و آخرت گرفتار ساخت. مقوقس با كمال احترام پاسخ نامه رسول خدا را نوشت و همراه هداياى ارزشمند براى پيامبر ارسال داشت. با آنكه حضرت معمولاً هديه مشرك را نمىپذيرفت هداياى ايشان را قبول كرد. پادشاه مصر با آنكه نبوت آن حضرت برايش محرز بود ولى همانگونه كه خود او تصريح كرد براى حفظ تاج و تخت و رياست خود از پذيرش اسلام سرباز زد. پيامبر(ص) درباره او فرمود: «درگذشتن از پادشاهى خود بخل ورزيد با آنكه پادشاهى او را دوامى نيست». گويند مقوقس در زمان خلافت عمر در حالى كه بر كيش نصرانيت بود درگذشت.
نامه به زمامداران شام و يمامه
قسطلانى 449/1 و حلبى 255/3 گويند: پيامبر نامهاى نيز به حارث بن ابىشمر غَسّانى فرمانرواى شام نوشت و او را به اسلام دعوت كرد. حامل