91به پذيرش اسلام دعوت كرد. اما ابتداى آن از دو امپراتورى كبير و چند كشور مجاور آغاز گشت. ابنهشام در سيره 254/4 مىنويسد: پس از انعقاد صلح حديبيه روزى رسول خدا(ص) به اصحاب گفت:
«أيها الناس ، إن الله قد بعثني رحمة و كافة ».
اى مردم، همانا خداوند مرا به عنوان رحمت براى تمامى مردم فرستاده است.
بعد مسأله دعوت زمامداران جهان را به دين اسلام مطرح كرد. ابنسعد 258/1 گويد: در يك روز از محرم سال هفتم هجرت شش سفير با شش نامه از مدينه خارج شدند و به دربار شش تن از زمامداران آن روز جهان رفتند. اين شش زمامدار عبارت بودند از نجاشى پادشاه حبشه، قيصر امپراتور روم، خسرو پرويز امپراتور ايران، مُقَوْقِس پادشاه مصر، حارث بن ابىشمر فرمانرواى شامات و هَوْذَة بن على فرمانرواى يمامَه.
نامه به نجاشى پادشاه حبشه
نامه پيامبر به نجاشى پادشاه حبشه درباره دعوت به اسلام دوگونه نقل شده است؛ يكى همان نامه مشهور كه در آن نام جعفر بن ابىطالب آمده و همانگونه كه در ابتداى كتاب گذشت مربوط به دوران مكه است. ديگرى نامه غير مشهور. اين نامه به روايت دلائل النبوه بيهقى 308/2 و مستدرك حاكم 623/2 به اين شرح است: «بهنام خداوند مهرورز مهربان. اين نامهاى است از محمد رسول خدا به سوى اصْحَمَه نجاشى بزرگ حبشه. درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند و به خدا و رسول وى ايمان آورد و گواهى دهد كه جز او خدايى نيست، يگانه است و