85رسيد، شتر پيامبر در آن مكان زانو زد. حضرت فرمود: «آن خدايى كه از ورود فيل به مكه جلوگيرى كرد اين شتر را هم اينجا نگه داشت. امروز قريش هر پيشنهادى به من بكنند كه در آن صله رحم باشد من آن را مىپذيرم». سپس به مردم فرمود: «پياده شويد».
كاروان اسلام در همانجا اردو زد. پيامبر خِراش بن اميه خُزاعى را به مكه فرستاد و شتر خود را كه ثَعْلَب نام داشت در اختيار وى گذاشت و به او دستور داد قريش را از مقصدش آگاه سازد. همين كه خِراش به مكه رسيد قريشيان شتر او را كشتند. پيامبر عثمان را نزد ابوسفيان و سران قريش فرستاد. بين مسلمانان شايع شد كه قريشيان عثمان را كشتهاند! رسول خدا(ص) فرمود: «از اينجا نمىرويم تا با قريش به نبرد بپردازيم». سپس اصحاب را براى بيعت فراخواند، تمامى مسلمانان به جز جَدّ بن قيس منافق، با آن حضرت بيعت كردند كه هرگز فرار نكنند و تا پاى جان در كنار پيامبر بايستند. اين بيعت در زير درختى انجام گرفت و خداوند با فرستادن آيه هجده فتح ( لَقَدْ رَضِيَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبٰايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ) خشنودى خود را از اين بيعت اعلام كرد. از اين رو آن را «بيعت شجره» و نيز «بيعت رضوان» گويند.
پس از پايان بيعت رضوان خبر رسيد كه عثمان كشته نشده است در اينهنگام چون قريش شتاب و سرعت مردم را در امر بيعت و آمادگى ايشان را براى جنگ ديدند ترس و نگرانىشان بيشتر شد و در امر صلح عجله كردند. وحى بر پيامبر نازل شد كه پيشنهاد صلح را بپذيرد و نگارش و تنظيم آن را بر عهده اميرالمؤمنين بگذارد. ماجراى حديبيه از آغاز تا انعقاد و امضاى پيمان صلح حدود بيست روز طول كشيد و رفت