144ضمن اشعارى جانسوز بيان نمود. پيامبر(ص) فرمود: «يارى نشوم اگر همانگونه كه خودم را يارى مىدهم بنىكعب را يارى نكنم».
سپس بُديل بن وَرْقاء خزاعى نيز با مردانى از خزاعه رهسپار مدينه شد و آنچه را بر سرشان آمده بود به رسول خدا(ص) گزارش دادند و از قريش شكايت كردند.
نگرانى قريش
واقدى 785/2 گويد: حارث بن هشام و عبدالله بن ابى ربيعه نزد ابوسفيان آمدند و گفتند اين كارى است كه به ناچار بايد اصلاح گردد و اگر اصلاح نشود محمد با اصحاب خود به سراغ ما خواهد آمد. با آنكه ظاهرا ابوسفيان در اين ماجرا شركت نداشت و به روايت اعلام الورى 105/ از امام صادق(ع) او در اين هنگام در شام بود و به روايت واقدى 785/2 خود او تصريح كرد كه در اين كار حضور نداشته و با وى مشورت هم نشده است. با اين حال براى جلوگيرى از سقوط مكه و سرورى قريش صلاح در اين ديد كه براى تحكيم و تمديد پيمان به مدينه برود، زيرا ابوسفيان مىدانست پس از سقوط خيبر كه پشتوانه خوبى براى قريش به شمار مىآمد و رفتن سياستمداران و سردارانى چون عمرو عاص و خالدبن وليد به مدينه، ديگر قريش چندان توان مقابله با سپاه اسلام را ندارد. ابوسفيان سرانجام نزد رسول خدا(ص) آمد و در باب تمديد عهدنامه سخن گفت. به روايت ابناسحاق 38/4 و شيخ مفيد 96/ حضرت به او پاسخى نداد ولى به روايت واقدى 792/2 و اعلام الورى 105/ پرسيد: «مگر از ناحيه شما حادثهاى رخ داده است؟».