143واقدى 780/2 گويد: پيش از اسلام بين قبيله خزاعه و بنىبكر اختلاف و درگيرى بود، با آمدن اسلام و درگير شدن با مسائل دين جديد دست از اختلاف برداشتند تا آنكه صلح حديبيه پيش آمد. بنىبكر همپيمان قريش و خزاعه كه در جاهليت با عبدالمطلب پيمان داشتند همپيمان رسول خدا(ص) شدند. بعدها انس بن زُنَيم دِيلى از قبيله بنىبكر رسول خدا(ص) را در شعرى هجو كرد، نوجوانى از خزاعه به او حمله كرد و سرش را شكست و با اين حادثه بين دو قبيله دوباره فتنه برپا شد.
به روايت واقدى 783/2 بيست و دو ماه كه از انعقاد صلح حديبيه گذشت، بنىنُفاثه كه تيرهاى از بنىبكر بودند نزد قريش رفتند و از آنان خواستند تا ايشان را در جنگ با بنىخزاعه با نيرو و سلاح يارى دهند. قرار شد قريش اين كار را پنهانى انجام دهند، آنگاه گروهى از سران قريش در حالى كه چهره خود را با نقاب پوشانده بودند، همراه جمعى از ياران خود به كمك بنىبكر شتافتند و شبانه به اتفاق آنان به گروهى از خزاعه كه در سر آب وَتِير در نزديكى مكه خواب بودند حمله بردند و حدود بيست و سه نفر از آنان را كه بيشترشان زن و كودك و افراد ضعيف بودند كشتند. بامدادان شركت قريش در اين حمله برملا شد و آنان از كار خود پشيمان شدند و دريافتند كه عهد و پيمان خود را با رسول خدا شكستند. عمرو بن سالم خزاعى از تيره بنىكعب همراه چهل نفر براى شِكوه و دادخواهى و طلب يارى رهسپار مدينه شد و در حالى كه پيامبر با اصحاب در مسجد نشسته بودند به حضور ايشان رسيد. آنگاه از قريش كه بنىبكر را كمك كرده بودند شكايت كرد و ظلم و مصائبى را كه بر آنان وارد شده بود، در