124نامه به پادشاه ايران: چون مترجم نامه را خواند، خسرو پرويز آن را گرفت و پاره كرد و گفت اين كيست كه نام خود را بر نام من مقدم داشته است.
نامه به پادشاه مصر: پادشاه مصر با آنكه نبوت آن حضرت برايش محرز بود ولى همانگونه كه خود او تصريح كرد براى حفظ تاج و تخت و رياست خود از پذيرش اسلام سرباز زد.
نامه به زمامداران شام و يمامه: حارث بن ابىشمر غَسّانى فرمانرواى شام پس از خواندن نامه بىحرمتى كرد و آن را كنار انداخت و گفت من به جنگ او خواهم رفت. بعد كه قيصر او را از اين كار منصرف ساخت، روش خود را تغيير داد و هدايايى به شجاع اهدا كرد و گفت سلام مرا به رسول خدا برسان. هَوْذَة بن على حاكم يمامه با دعوت پيامبر برخوردى ملايم داشت و از سفير آن حضرت پذيرايى كرد و به او هدايايى نيز بخشيد.
رسول خدا(ص) در طى سالهاى بعد نيز نامههايى براى حاكمان و زمامداران جهان نوشت و آنان را به اسلام دعوت كرد.
جنگ خيبر: خيبر سرزمين حاصلخيز و جلگه سرسبزى بود كه در حدود بيست و پنج فرسنگى شمال مدينه در سر راه شام قرار داشت.
قبلاً رسول خدا نامهاى به يهود خيبر نوشته و آنان را به اسلام دعوت كرده بود ولى آنان نپذيرفته بودند. چون خبر اعدام بنىقريظه به خيبر رسيد يهوديان گرد هم آمدند، گفتند با او به جنگ برخيزيم. مشكل بزرگ يهوديان خيبر اين بود كه پس از انعقاد صلح حديبيه فقط مجاز بودند از قبايلى مانند بنىسعد و غطفان كه با قريش پيمان نداشتند كمك