104فردا پرچم را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست دارد خدا و رسولش نيز او را دوست دارند، خداوند به دست وى فتح مىكند، او پىدرپى حمله مىبرد بدون آنكه فرار كند.
مردم چشم انتظار ديدن اين شخص بودند و آرزو مىكردند كه فرد مورد نظر پيامبر باشند. رسول خدا(ص) بامداد فردا فرمود: «على بن ابىطالب كجاست؟». مردم فرياد زدند: او چشمدرد دارد بهطورى كه جلوى پاى خود را نمىبيند. سپس سَلَمَة بن اكْوَع و يا عمار ياسر را دنبال وى فرستاد و آنان او را آوردند. پيامبر(ص) با آب دهان خود چشم ايشان را درمان كرد و فرمود: «خدايا او را از گرما و سرما نگهدار». آنگاه زره آهنين خود را به وى پوشاند و ذوالفقار را به آن بست و پرچم را به دستش داد و به روايت شيخ مفيد 66/ فرمود: «پرچم را بگير و آن را پيش ببر، جبرئيل همراه توست و پيروزى پيش رويت. ترس در سينههاى آنان ريخته شده و بدانكه آنها در كتابشان يافتهاند آنكس كه اينان را نابود مىكند نامش ايليا (على) است. پس هنگامى كه آنها را ديدى بگو من على هستم كه انشاءالله خوار خواهند شد».
به روايت صحيح مسلم 1872/4 و امالى شيخ طوسى 380/ سپس فرمود: «پيش برو بىآن كه به پشت سر خود توجه كنى تا آنكه خداوند پيروزت گرداند». اميرالمؤمنين كمى پيش رفت، آنگاه بدون آنكه سرش را برگرداند صدا زد: «اى رسول خدا! بر چه چيز با آنان جنگ كنم؟». فرمود: «با آنان جنگ كن تا گواهى دهند كه خدايى جز خداى يكتا نيست و محمد فرستاده اوست. هنگامىكه چنين كردند جان و مال خود را حفظ نمودهاند. به خدا سوگند اينكه خدا يك نفر را به دست تو