127بودند از اسعد بن زُراره، عوف بن حارث، رافع بن مالك، قُطبة بن عامر، عُقبة بن عامر و جابر بن عبدالله بن رئاب ملاقات كرد. از ايشان پرسيد: «شما كيستيد؟» گفتند مردمى از قبيله خزرج. پرسيد: «از همپيمانان يهود؟» گفتند آرى. فرمود: «نمىنشينيد تا با هم گفتگو كنيم؟» گفتند چرا. حضرت دين اسلام را بر آنان عرضه داشت و قرآن براىشان تلاوت كرد. يثربيان به يكديگر گفتند به خدا قسم اين همان پيامبرى است كه يهوديان ما را از بعثت او بيم مىدادند، پس نبايد در ايمان بر ما پيشى گيرند. آنگاه دعوت رسول خدا را پذيرفته و اسلام آوردند و گفتند ما قوم خود را در حال دشمنى و درگيرى جنگ گذارديم، اميدواريم كه خدا بهوسيله تو آنان را با هم الفت دهد. اكنون ما به يثرب باز مىگرديم و آنان را به اسلام دعوت مىكنيم. اميد است كه خدا با اين دين هدايتشان كند و در آن صورت كسى از تو نيرومندتر نخواهد بود. ايشان به يثرب بازگشتند و خبر بعثت پيامبر را به اطلاع عموم رساندند و آنان را به اسلام دعوت كردند. طولى نكشيد كه خبر ظهور اسلام يثرب را فرا گرفت و خانهاى نبود كه در آن سخن از پيامبر نباشد.
نخستين بيعت عقبه
تبليغات اين گروه شش نفرى باعث شد كه عدهاى از مردم يثرب به دين جديد گرايش پيدا كنند. در سال بعد يك گروه دوازده نفرى متشكل از همان گروه و شش نفر ديگر در موسم حج به مكه آمدند و به نقل ابناسحاق 73/2 در عَقَبَه مِنى ضمن ملاقات با آن حضرت پيمانى به اين شرح بستند: «براى خدا شريك قرار ندهند، دزدى نكنند، مرتكب زنا