105آنكه دوران كهولت را مىگذراند و جان خودش نيز هر لحظه در خطر بود و احتمال كشتن وى از جانب قريش مىرفت، شمشير به كمر بسته و شبانهروز از جان سفير الهى پاسدارى مىكرد. نگهبانانى نيز بر مدخل ورودى دره و همچنين بر بالاى كوهها گماشته بود تا از ورود دشمنان و آدمكشان جلوگيرى كنند و شبانهروز در اطراف شعب نگهبانى دهند.
شيخ مفيد در الفصول المختاره 59/ و ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغه 64/14 گويند: چون مزدوران قريش روزها در كمين بودند تا بستر رسول خدا را شناسايى كنند و شبانگاه او را به قتل برسانند، از اينرو ابوطالب وقتى پاسى از شب مىگذشت پيامبر را از بسترش بلند مىكرد و فرزندش على را به جاى او مىخوابانيد. يك شب على(ع) پرسيد پدر جان پس من سرانجام كشته خواهم شد! ابوطالب او را دلدارى داد و در ضمن اشعارى وى را به پايدارى در دفاع از رسول خدا فرا خواند و خطاب به فرزندش فرمود:
اِصْبِرَنْ يا بُنَيَّ فَالصَّبْرُ أَحْجَى
پسرم شكيبا باش كه شكيبايى نيكوتر است و هر انسان زندهاى به ناچار سرانجامش سوى مرگ است.
همانا ما تو را در راه دوست و فرزند دوست امتحان كرديم و امتحان هم سخت دشوار است.
على در پاسخ پدر فرمود: