79جهل جاهل را برايش آشكار و آن را ريشهكن كند؛ مگر اينكه آن جاهل، شيفته رأى و جهل خود باشد. در چنين حالتى جاهل به سخن دانا گوش فرا نمىدهد و او را متهم مىسازد. خداى متعال بر وجود چنين كسى بلايى مهلك چيره گردانده كه جاهل، نعمتش مىپندارد. با اين احوال چگونه مىتوان چنين كسى را درمان كرد و چگونه چنين كسى مىتواند از چيزى كه به نظر او مايه سعادت اوست، بگريزد؟
درمان چنين كسى، اينگونه ممكن است كه هميشه نسبت به آراى خود بدگمان باشد و هيچگاه فريفته آنها نشود؛ مگر اينكه شاهدى قطعى از كتاب يا سنت يا دليل عقلى صحيحى كه جامع شروط ادله باشد، در دست داشته باشد. فقط با داشتن قريحه سالم، عقل استوار و كوشش پىگير در دانشاندوزى و پرداختن به كتاب و سنت و همنشينى با اهل علم در طول عمر و مباحثه علوم است كه آدمى قادر خواهد بود از ادله شرع و عقل و شروط آن آگاه شود و مواضع آسيبپذير را بشناسد. حتى با وجود چنين شرايطى، آدمى از در افتادن به خطا در برخى امور ايمن نيست. براى كسى كه تمام عمرش را صرف علم نكرده، درست و شايسته آن است كه در مباحث مربوط به مذاهب غرق نشود و به چنين مباحثى گوش نسپارد و آنها را نشنود و فقط به همين اندازه اعتقاد داشته باشد كه خداى متعال يكى است و