155وى هست درويش است و همه را اين مقام در پيش است، اما خلق متابع شنيد است و كار در ديد است. آنكه دنيا را بگذارد، زاهد است و آنكه عقبىٰ را بگذارد، مجاهد است و اين هر دو صفت آب و خاك است و درويش از اين هر دو پاك است. «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً». 1يكى از اشارههاى نماز، عبوديت، افتقار و ذلت است. نماز بنده را در مقابل رب كريم قرار مىدهد، نماز مشق زندگى است، نماز احساس فقر و ذلت است؛ ذلتى كه سزاى نياز انسان است، احساس ذلتى كه در انسان رغبت سلوك را بيدار مىكند، ذلتى كه به انسان قصد حقيقت مىدهد، ذلتى كه انسان را كم سخن و پر تفكر مىكند، ذلت و فقرى كه خواب را از انسان مىستاند و آدمى را غرقۀ عيش و مستى مىكند، ذلتى كه حلاوت بندگى را به كام انسان مىنشاند و انسان را از خويشتن خويش فارغ كرده، خدا را به جاى آن مىنشاند. با اين ذلت، فقر و استكانت است كه انسان به معناى اين آيه واقف مىشود:
«وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ» 2 ؛
«و چهرهها در برابر خداى زندۀ پاينده خاضع مىشوند.»
امام زين العابدين عليه السلام در حديث شبلى، نماز در مقام ابراهيم عليه السلام را به معناى بندگى، طاعت و مبارزۀ با شيطان دانست.