153برآن، آرام و قرار دارم. باشد تا صورت خود را بسايم، بر جايى كه پاى نواوى برآن رسيده است. 1سپس كار مقدّس شمردن بزرگان، به تدريج از تبرّك جستن به خاك پاى خود آنان گذشت و تبرّك جستن به خاك پاى مركبِ سوارى ايشان، رواج يافت. از اين قبيل موارد، نقل ابن خلّكان در شرح حال جلال الدوله، فرزند البارسلان سلجوقى است كه گفته:
شيخ ابواسحاق در مدّتى، كمتر از چهار ماه به بغداد بازگشت و در آنجا 2 به بحث و مناظره با امام الحرمين، پرداخت و چون تصميم به مراجعت از نيشابور گرفت، امام الحرمين براى خداحافظى بيرون آمد و ركاب او را گرفت تا ابواسحاق سوار شود. سپس در خراسان، جايگاه بزرگى يافت و مردم، خاك پاى مركبش را برمىداشتند و به آن تبرّك مىجستند. 3از همۀ اين نقلها، معلوم مىشود كه راه و رسم مقدس شمردن تربت و در نتيجه، شفا خواستن از آن و تبرّك جستن به آن، اعمّ از تربت شهيدان و تربت پيامبر اكرم(ص) و خاك حرم، حتى مثل تربت صهيب رومى، نزد مسلمانان صدر اسلام معروف و مشهور بوده است؛ سپس تبرّك جستن به خاك پاى مردان برجسته و شفا خواستن از آن؛ همچون چهره ساييدن يا صورت نهادن، براى تيمّن و تبرّك و حتّى بسيار فروتر از اين، نظير تبرّك جستن به خاك پاى مركب سوارى آنان و مواردى غير از اينها، كارهايى است كه در دورههاى ميانى تاريخ اسلام و بعد از آن، معمول و مرسوم بوده است.