117طرد و نفى و خفّت و خوارى و نكبت و نفرين، بر جاى ماند.
با اينكه اين حزب فاسد، مضمحل و نابود گشت، امّا پيامد انديشه و آثار آن تا امروز باقى مانده است. شايد در مطالبى كه از نظر گذشت، شمّهاى از سّر و راز روايت «قدّامۀ بن زائده» از امام سجّاد، حضرت على بن الحسين(ع)، به شرح زير و با ذكر تمام سند طولانى آن، منعكس شده باشد:
ابوعبدالله احمد بن محمّد بن عيّاش، به نقل از ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه، به نقل از ابوعيسى عبيد الله بن فضل بن محمد بن هلال الطائى البصرى(قدس سره)، به نقل از ابوعثمان سعيد بن محمّد، به نقل از محمد بن سلام بن يسار (يا سيّار) كوفى، به نقل از احمد بن محمد الواسطى، به نقل از عيسى بن ابىشيبۀ القاضى، به نقل از نوح بن درّاج، به نقل از قدامۀ بن زائده از پدرش روايت كرده كه:
امام على بن الحسين(ع) فرمود: اى زائده! به من خبر رسيد كه تو گاهگاهى قبر اباعبدالله الحسين(ع) را زيارت مىكنى. عرض كردم: البته چنين است كه گفتهاند. حضرت فرمود: چرا چنين مىكنى؟ در حالى كه مقرّب درگاه سلطان هستى و او هيچ كس را در راه دوستى و عقيده به برترى ما و نقل فضائل و مناقب و حقوق واجب ما بر اين امت، تحمل نمىنمايد. عرض كردم: به خدا سوگند! جز به خاطر خداى متعال و پيامبر او، چنين نمىكنم و از خشم كسى باكم نيست و احساس ناخوشايندى از انجام اين كار ندارم. حضرت فرمود: به خدا سوگند! چنين است؟ عرض كردم: به خدا سوگند! اينگونه است. حضرت سه بار پرسيد و من نيز جوابم را سه مرتبه تكرار كردم.
آنگاه فرمود: مژده باد تو را! مژده باد تو را! مژده باد تو را. بنابراين، تو را از خبرى