69اخلاقى و ادبى را از ما سلب نموده و ما را در نظر آنها پستتر و پليدتر از نجسهاى هندوستان كرده، مىسوزد و كباب مىگردد !
اينجانب كه فعلاً در فيوم مشغول خرازى فروشى و عطرفروشى هستم، پيش از جنگ 1914، شش سال تمام بين مكّه و مدينه مشغول تجارت و خريد و فروش بودم و در اين موقع كه شريف حسين، سلطان حجاز بود غالب تجارت بنده با ايران بود و از اوضاع حجاز كاملاً مطّلع هستم، لذا نظر جناب عالى را به اين نكته متوجّه مىسازم كه اين تهمتِ باطل، مكرر نسبت به ايرانيان زده شده و تمام اهل حجاز از خوب و بد و بزرگ و كوچك از آن آگاهى دارند و بدان معترف هستند و مىدانند كه عدّهاى از حجازيان جلف و پست، كه نسبت به ايرانيان كه آنها را رافضى مىدانند، دشمنى دارند، عدس پخته را مدّتى در آفتاب مىگذارند تا بتُرشد و گنديده شود، سپس آن را مانند گوشت كنسرو، در رودۀ گاو و گوسفند مىگذارند و در موقع طواف و مخصوصاً در موقع بوسيدن حجرالأسود، از پشت سرِايرانىِ مظلوم آمده، لباس او را با عدس گنديده ملوّث مىكنند و فرياد بر مىآورند كه ايرانى كعبه را ملوّث مىكند! در صورتى كه حاجى بيچاره كاملاً از موضوع بىاطلاع و كاملاً بىگناه و برى از اين جنايت مىباشد.
حكومت آن وقت هم از موضوع آگاهى داشت ولى بدان اهمّيت نمىداد، مطوّفين حجاج ايرانى و ساير حجّاج شيعه؛ يعنى «سيّدحسين سحره» و «سيّد عباس سحره» و«سيّد حسين سحره» كه