44همين سخنى كه آقاى صالح السدلان دربارۀ خوارج مىگويد، دربارۀ خود نويسنده و همفكران وهابى او نيز صدق مىكند! زيرا وهابيان آياتى كه دربارۀ مشركان صدر اسلام وارد شده را بر مسلمانان منطبق مىنمايند! نويسندگان وهابى به تناقضات گفتار خويش توجه ندارند.
چنانكه آلبانى در پاسخ سؤالى كه چرا سلاطين و حاكمانى كه حكم خدا را اجرا نمىكنند كافر نمىدانيد در صورتى كه قرآن مىفرمايد: «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ» 1؛ و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكردهاند، آنان خود كافرانند. مىگويد:
«مقصود از كفر در اين آيه، كفر در دين نيست تا خروج از دين لازم بيايد؛ بلكه كفر عملى است.
بدين جهت وى آيه را به تأويل مىبرد، در صورتى كه تأويل، بر خلاف مبانى خودشان مىباشد زيرا تأويل را قبول ندارد! از سويى آلبانى و ديگر نويسندگان وهابى، آياتى را كه دربارۀ مشركان صدر اسلام وارد شده، همچون «فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً» 2 و همچنين آيات ديگر را بدون توجه و تفسير صحيح، بر مسلمانان منطبق مىكنند و چون به روح پيامبر و اهلبيت آن حضرت عليهم السلام متوسل مىشوند، آنان را مشرك مىدانند.
در صورتى كه اين آيات، حقيقت ديگرى را بيان مىكند