161فرزند فاطمۀ زهرا، بزرگِ زنان جهان. پدرم به فداى فرزند آن كسى كه خورشيد به احترامش بازگشت تا نماز گزارد! راوى مىگويد: به خدا سوگند نوحه سرايى زينب كبرى بر برادرش حسين، دوست و دشمن را به گريه انداخت. 1
سپس حضرت زينب(عليها السلام) دستها را زير بدن پاك و مقدس گذاشت و بدن را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: « الهي تقبَّلْ منا هذا القربان ؛ 2پروردگارا اين قربانى را از ما [آل محمد] قبول فرما!
نقل اخبار غيبى براى امام سجّاد(ع) در قتلگاه
هنگام ورود اهل بيت(عليهم السلام) به قتلگاه وقتى چشم امام سجّاد(ع) به اجساد پاره پارۀ شهيدان افتاد كه در بين آنها جگر گوشۀ حضرت زهرا(عليها السلام) به حالتى افتاده بود كه جا داشت از آن مصيبت آسمانها واژگون، زمين دگرگون و كوهها متلاشى شوند، حضرت منقلب شد. به طورى كه نزديك بود روح از بدن مباركش پرواز كند، عمّهاش زينب متوجّه شد. فهميد فرزند برادر در چه حالت خطرناكى به سر مىبرد نزديك است كه از غم پدرش جان بسپارد، بى درنگ او را دلدارى داد، از او كه صبرش سنگينتر از كوهها و بزرگتر از همه چيز بود درخواست صبر نمود، از آن جمله چنين گفت: اى يادگار جد، پدر و برادرانم! چرا