51بيايد و اگر نخواستيد باكى بر كسى نيست.
مردم گريستند و گفتند: ما آمادهايم تا به نزد ما آيد.
و چون امام حسن(ع) بيامد، براى مردم سخنرانى كرده و فرمود:
«اَيُّهَا النّاس اتّقُوا اللهَ فَاِنّا امَراؤُكُمْ وَ اولِياؤُكُمْ وَ انّا اهْلُ الْبَيْتِ الَّذينَ قالَ اللهُ تَعالي فينا: انَّما يُريدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَيْتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ اى مردم از خدا بترسيد كه اميران شما و سرپرستان شما ما هستيم و ماييم «اهل بيت» و خاندانى كه خدا دربارۀ ما فرمود: جز اين نيست كه خداوند اراده فرموده تا پليدى را از شما خاندان دور كند و به خوبى پاكيزهتان گرداند».
سپس مردم با آن حضرت بيعت كردند. 1
وقتى معاويه از ماجراى بيعت آگاهى يافت، براى حفظ موقعيت خود خيلى زود وارد عمل شد و از مشاوران سياسى خود مانند عمرو عاص و قيس بن اشعث نظر خواست تا براى سست كردن پايههاى خلافت امام حسن(ع) تصميم بگيرند. خلافتى كه حتى يك هفته از روى كار آمدن آن نمىگذشت، آنها به اين نتيجه رسيدند كه اگر خلافت امام را از ميان نبرند همواره در نگرانى و نااميدى خواهند بود. 2 براى دستيابى به اين نيت پليد از سه عنصر تطميع، تهديد و شكنجه بهره گرفت. در كنار اين روشها از هجوم تبليغاتى گسترده بر عليه امام(ع) نيز استفاده كرد. او در راستاى تحقق نيت ناپاك خود،