126نيستى، پس مرا ببخش.
فرمود: خداوند تو را بيامرزد.
آن مرد گفت: خدا مىداند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد و به امام گفت: اللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ 1» . 2
از عفو و گذشت حضرت فراوان آمده، از جمله ذهبى به نقل از ابويعقوب مدنى آورده است: براى حسن بن حسن از امام زين العابدين، كدورت و دلخورى پيش آمد. حسن پيش امام سجاد(ع) آمد و آن چه مىتوانست به آن بزرگوار ناسزا گفت و رفت و ايشان سكوت فرمودند: شب كه فرا رسيد، على ابنالحسين(ع) درِ خانۀ حسن را زدند، وقتى بيرون آمد، فرمودند: پسر عمو! اگر آن چه گفتى، راست گفتى، خدا از من درگذرد و اگر دروغ گفتى، از تو درگذرد. پس فرمودند: خداحافظ! حسن (كه چنين انتظارى از حضرت نداشت، شرمنده و ناراحت) در پى امام سجاد(ع) راه افتاد و آن قدر گريه كرد تا دل امام(ع) به حالش سوخت. 3
اين واقعه نيز حكايت از صبر و حلم فراوان حضرت دارد، آمده است كه على بن الحسين(ع) در ميان جمعى نشسته بود. ناگهان صداى شيون و گريه از خانهاش به گوش رسيد. وى برخاست و به خانۀ خود رفت و پس از اندكى بازگشت. از ايشان پرسيدند: آيا كسى مرده بود؟