102ترك نمىكرد. 1
اسباط مىگويد: وارد مسجدى در كوفه شدم، ناگاه ديدم جوانى در حال سجده با خدا مناجات مىكند و مىگويد: چهرهام خاك آلود (در نهايت تذلل) براى خالقم سجده مىكنم و سزاوار اوست. جلوتر رفتم ديدم على بن الحسين، زين العابدين است، هنگام طلوع فجر، نزد وى رفتم و گفتم: اى فرزند رسول خدا خودت را به سختى مىاندازى و حال آنكه خداوند تو را به آنچه خود خواست، فضيلت بخشيده است. وقتى چنين سخنى گفتم، گريست، سپس حديثى از رسول خدا(ص) فرمود:
همۀ چشمها در روز قيامت گريان است، مگر چشمى كه از خشيت خدا بگريد و چشمى كه در راه خدا و در جنگ نابينا شود و چشمى كه از محارم الهى چشم بپوشد و چشمى كه شب زندهدارى كند و آن را به روز رساند.
خداوند به چنين كسى نزد فرشتگان مباهات مىكند و مىفرمايد: بنگريد به بندهام كه روح او نزد من و بدن او در طاعت من است. بدنش را از رختخواب دور كرد، به جهت خوف و طمعى كه در رحمتم دارد. پس شما اى فرشتگان، گواهى دهيد كه او را بخشيدم. 2
مناجاتهاى دلنشين آن حضرت زبانزد راهيان كوى دوست است. طاووس بن كيسان يمانى از زاهدان و عابدان معروف، مىگويد: