90يك سبد نمك در يك قروش از يكى از زنانه گرفت، نمك را خالى كرد. ظرفش بدون پول نمك به كنار شط براى صاحبش انداخت. ضعيفه براى آن يك قروش كه مقصود حاجى تماشا و سياحت دادن ماها بود تا يك فرسخ راه در لب شط ميان خار و خسك دويد. گاهى كلوخ تمام لب شط را با دست و دندان كند و بر سر تمام حاج ريخت. گاهى به قدر دو زرع از زمين مىجهيد و مىرقصيد. گاهى ..... گاهى شتم مىكرد. حاجى هم ابداً اعتنا به او نداشت. ديگران هم تماشا مىكردند. عاقبت عباى ساتر عورت خود را بالا زد و بنا كرد به مكشفۀ العوره شدن و موى زهار كندن و به طرف حاجى انداختن. آن وقت حاجى قروش را پرت كرد به سمت او تا راحت شديم. حال ببينيد كه رذالت و نانجيبى اعراب تا به چه مرتبه است. آن وقت يقين مىشود كه اعراب صحراى كربلا تماما از اين جنساند. 1 [65] مقارن آن حال هوا به درجهاى سرد شد كه نزديك شد كه از شدّت سرما در جهاز تلف شويم. علاوه از بابت نابصيرتى در اهمال مأكول و امساك رفقا در چنان سرما به كلى بىخوردنى مانديم و دسترسى به جايى پيدا نكرديم كه لاعلاج يك شب تا فردا بىغذا صرف كرديم تا آن كه مقارن طلوع فجر ليله شنبه بيست و هفتم محرم رسيديم به بندر بغداد تا روز روشن شد. بعد از فريضه صبح فوراً از كشتى خارج در غفهاى [پوستينى: براى عبور از روى آب كه به جاى پل استفاده مى شود.] از قرار هر نفرى يك قران ايران قرار گرفتيم.
وقت طلوع آفتاب وارد گمركخانه بغداد جديد، از گمركچى