142همينكه به امامزاده حسن رسيديم، جناب مستطاب اجلّ اكرم آقاى مشير السلطنه 1 وجناب اجل موثق الملك و جناب بديع الملك و حاجى سيد رضى و جناب سلطان الواعظين و امير الأمراء قليخان امير تومان و جناب نعيم السلطنه و جناب امين حضرت و نوادهها و غيره و غيره كه در آنجا انتظار داشتند، همه را به تفضّل خداوند متعال صحيحاً سالماً ملاقات كرده، زبانم به اين فقرات گويا شد: «Bاَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ». 2
پس از ساعتى مكث، از آنجا كه قريب دو ساعت به غروب مانده بود، با جناب مستطاب اجل، آقاى مشير السلطنه در كالسكه نشسته و حضرات آقايان هم هر يك در كالسكههاى خودشان روانۀ شهر شديم و به خانۀ خود وارد گرديديم و از سلامتى اقارب و از اينكه خودم هم به صحت از اين سفر دور مراجعت نموده، همه را به دلخوشى ملاقات كردم، به درگاه حضرت رب العزّه متشكّر شدم. حمداً لله، فثمّ حمداً لله.
فرداى آن روز در دوشان تپه، كه موكب مسعود همايونى در آنجا نزول اجلال داشت رفته، شرفياب خاك پاى مقدس همايون ظلّ اللهى - اروحناهفداه - شده، تقبيل خاك پاى مبارك را نمودم و اظهار