134بعد، تذكرههاى ايران به مستشار داده شدكه نزد وزير مختار دولت بهيۀ روسيه بفرستد كه تذكرۀ جديدى براى گذشتن از درياى قرادانگيز ونبردن ماها به قرنطينۀ روسيه، كه در كفه به جهت حجاج معين نمودهاند، بدهند. بعد از سؤال و جوابهاى زياد، راضى شدند كه سند نبردن در قرنطينه بدهند وچون بندگان اعلىحضرت ظلّ اللهى - ارواحناه فداه - دو نفر خواجه تلگرافاً فرمايش فرموده بودند كه در جده ابتياع كنم و در آنجا آنچه تجسّس شد، به واسطۀ قدغن دولت انگليس دو سال بود كه نمى آوردند و از آنجا يأس بهم رسيد.
در اسلامبول به شارژدافر اظهار كردم كه چون در اسلامبول بصيرت از همه چيز دارند و تجار ايرانى با آنها آميزش و سروكار دارند، محرمانه بلكه ابتياع و پولش را بدهم و خواجهها را هم به سفارت بدهم كه آنها را به هر تدبير شد به ايران برسانند. چند روز معطل شدم. عاقبت مستشار پيغام داد كه عجالتاً هر جا تفحّص شد براى خواجه پيدا نمىشود. لابداً مشهدى مير رحيم تاجر را با مستشار [14] موجه ثلاثه [ظ] كه هر ساعت كه مستشار، خواجه به دست آورد، قيمت آن هرچه باشد الى يك هزار تومان و يك هزار و پانصد تومان داده و خواجه را پس از گرفتن تحويل سفارت بنمايند كه جناب سفير روانۀ ايران كنند. در اين فقره كه فى الجمله اطمينان حاصل شد، روز چهارشنبه 19، با كشتى پُسته كه ميگويند، چهار روز به باطوم مىرود سوار شده روانه شديم با جناب حاجى ناظم خلوت، اما جناب حاجى مجدالدوله عجله نمودند و روز شنبه چهار روز قبل از حركت ماها، عازم شدند. غالباً در اين سفر رسمشان اين طور بود كه شرايط رفيق