125عظما نايل فرمايد. بخصوصه در بالاى سر بالاى مبارك حضرت رسول - صلّى الله عليه وآله - اين مسألت از خدا نمودم. ان شاءالله به اجابت مقرون شده باشد! اگرچه اين سفر، سفر پرزحمتى و دريا و منازلى كه بايد شترسوارى نمود، خطرات بسيار دارد؛ اما:
نابرده رنج گنج ميسّر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
حالا در فكر اين هستم كه، كى حمل شام، كه مىگويند بيست و پنج ذى قعده مىرسد برسد و تهيۀ آن شده به تفضّل خداوند متعال ان شاءالله خودمان را به مكۀ معظمه رسانيده، آن عمل واجب ادا بشود.
يا رب اين آرزو مرا چه خوش است
تو بدين آرزو مرا برسان
حمل شام 26 ذيقعده از مدينه حركت نموده، به مسجد شجره آمد. در آنجا احرام بسته شد. ده روز در راه. روز 6 ذيحجه وارد مكۀ معظمه شده، اما در راه مكه، در يكى از منازل، كه بين الجبلين راه واقع شده بود و اعراب حربى و غيره آمده در دو طرف كوه سر راه را گرفته، براى آنكه از ملكۀ هند كه در حمل شام بود و خاوه از او مىخواستند، بناى تيراندازى نموده دو نفر از عسكر شامى يك نفرِ سلطان و يك نفر حاجى مقتول شد.
جناب عبدالرحمان پاشا، كه به همراه حمل آمده بود، خودش سوار شده با عسكريكه همراه آمده بود، به طرف كوه رفته، با ضرب توپ و گلولۀ تفنگ آنها را از سر كوهها دور نمودند و حاج از تطاول آنها خلاص شده. مقتولين جدال همان چهار نفر واقع گرديد. شب بعد از آن روز، مشايخ آن اعراب نزد جناب پاشا آمدند و به يك مَبلغى خانم ملكه را قطع نموده بهآنها داده، رفع شرّ آنها از سرِحاج