123خاقان كه با ما به مدينه آمدنى بودند، در ينبوع اقامت نمودند وقونسول با كشتى عازم جده شد. يك لنگه يخدان با اسبابهاى زياديكه ديگر به كار هواى عربستان نمىآمد، با رضاى قونسول، به حاجى نقى نام سپرده شد كه در مراجعت در جدّه تحويل بدهد تا مشيت الهى چه باشد.
از اتفاقات روزگار اين است كه كشتى كه بعد از هفت- هشت روز حركت ماها از اسلامبول، كه جناب مستعان السلطنه ناظم خلوت و مشهدى محمد آقاى صرّاف و برادر زادۀ او و جناب حاجى سيد محمد قزوينى در آن نشسته بودند، هنوز خيلى از اسلامبول دور نشده بودند، كشتىِ ديگر مصادف با آن كشتى كه حضرات نشسته بودند شده، بههم خورده و خوردن آن كشتى به اين كشتى باعث اين گرديد كه اين كشتى حامل جناب مستعان السلطنه و سايرين شكسته ولى خداوند تفضّل فرموده كه در آن بين، كشتىِ ديگر رسيده، اهالى اينكشتى شكسته را به زودى حمل نموده، ولى به قرار تقرير امين خاقان و مشهدى محمد آقاى صرّاف، يكى 1 از حاجيهاى آن كشتى شكسته، كه به عجله پايين ميآمد، زخمى شده و دو روز بعد كه در آن كشتى ديگر نشسته بودند، او فوت و بعد از غسل و كفنِ او، نعش او را به دريا انداختهاند ولى سايرين بحمدالله سلامت رسيدند.
و اما بعد از ورود به ينبوع، شاكر كه از طايفۀ حرب اعراب و خيلى در اين راه مدينه به اعراب شترداران و قطاع الطريق باديه نشينها