111خواهند نمود. من هم چون خيالم قصد اقامه و روزه گرفتن بود، با ايشان قرار دادم كه خواهم ماند و از روز 21 رمضان روزه گرفتم. جناب سفير كبير عصر همان روز كه به منزل آمدم يك سينى شيرينى به عنوان تبريك و فرداى آن نيز يك دورى سرشير و سه قوطى عسل سفيد بسيار خوب فرستاد و عصر هم خودشان به ديدن آمدند و لازمۀ پذيرايى به عمل آوردند. بنده هم يك فرد قاليچه ابريشمى اعلا كه شصت - هفتاد تومان قيمت آن بود با يك طاقه شال شروانى كه چهل - پنجاه تومان ابتياع شده بود به رسم ارمغان براى ايشان فرستادم.
سه شب بعد از ورود، جنابِ سفير به سفارتخانه براى افطار دعوت نمود. در آن شب شيخ الاسلام لنكران ميهمان بود؛ ما بقى، اجزاى خود سفارت بودند و امين خاقان هم ميهمان بود. روز 25 رمضان هم سفير اعلام نموده بود كه در سفارت حاضر شده متفقاّ به مسجد اياصوفى در حالتى كه نماز جماعت مىخواندند و وقت نماز عصرشان بود، رفتيم. چه طُرفه مسجدى و چه بناى عالى كه تماماّ از سنگ سماق بنا شده، پنجاه - شصت ستون سنگ سماق داشت كه چهل ذرع قد هر يك بود و پس از نماز هرگوشه جماعتى نشسته، قرآن تلاوت مى نمودند.
پس از تماشاى آن مسجد، [به] مسجد سلطان احمد كه از ابنيۀ اجداد سلطان عثمانى بود، آن هم بناى بسيار عالى بود، رفتم. در مراجعت چون جمعى از وكلاى دولت عثمانى را كه وزير دول خارجه و وزير اوقاف و پسر شيخ الاسلام عثمانى و غيره و غيره را براى افطار دعوت نموده بودند و مرا هم دعوت كرده بودند، نيز به