109به طرابوزن مىبايست برود با قايقها حمل كردند و از طرابوزن آنچه مى بايست بارگيرى كنند نيز آورده، داده، شش ساعت از شب پنج شنبه گذشته، كشتى حركت نمود، الى صبح به اسكلۀ كراسوم، كه شهرى از خاك عثمانى است، ايستاده و از كراسوم قايقهاى متعدده آمده، آنچه به آنجا حمل شدنى بود بردند.
در باطوم بعد از سوار شدن به كشتى، ديدم مشهدى محمد آقاى صرّاف با برادر وبرادرزادهاش در همين كشتى ميباشند. جناب حاجى سيد محمد قزوينى مشهور به مستجاب الدعوه نيز با ايشان آمدهاند. از اين فقره كه لامحاله شخص عالمى در اين كشتى همزبان و مونس گرديد زايد آنچه خشنودى حاصل گرديد، ولى از جهت آنكه شخص حكيمى مسيحى با عيال و دو نفر بچهاش در كشتى، همسايۀ اتاق مسكونى بنده واقع شده و يك نفر از بچهاش گريه و بىآرامى مىنمايد خيلى سخت مىگذرد و از طرفى خوف كشتى اين شعر حافظ به نظرم آمد:
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حائل
كجا دانند حال ما سبكبالان ساحلها
در كراسوم وقتى كه كشتى لنگر انداخته [5] و آفتاب طلوع نموده بود، پس از خواندن و قرائت جزوى از كلام الله مجيد، تفصيل از باطوم الى كراسوم تحرير شد تا بعد ازاين، چه پيشآيد؛
«الّلهُمَّ اجعَل عَوَاقِبَ امُورنَا خَيراً بِمُحَمَّد صَلَّياللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ ».
روز جمعه، 14 رمضان به روم، كه يكى از اسكلههاست، آمديم تا عصر كشتى لنگر انداخته، قريب به غروب حركت نموده الى ساعت