105تماماً درّه و كنارههاى رودخانۀ منجيل بود، با آن كه راهها شوسه و اغلب طرف پردگاههاى [پرتگاههاى] راه، به قدر سه چارك ارتفاع و چهار ذرع عرض با سنگ و آهك و گچ، ديوار كشيدهاند كه مال و آدم و كالسكه و گارى پرد [پرت] نشود. مع هذا زهرۀ انسان آب مىشد، از تصوّر ديدن آن كه مبادا شخص فرد [پرت] شود.
[3] امّا از آنجا كه فضل خداوند شامل حال بندگان مىباشد از خطرات عظيمه حفظ مىفرمايد. در رشت حضرت مستطاب اشرف ارفع امجد افخم الدوله شاهنشاه زادۀ اعظم عضد السلطان - دامت شوكته الوالا - هنگام ورود بنده به رشت كالسكه و يدك و چند نفر از معاريف عملهجاتشان را به استقبال فرستاده بودند و نيز جناب حاجى سيد رضى كه از تجّار و ملاكين معتبر رشت مىباشد از برادر و بستگان خود با يدك و غيره به استقبال فرستاده بود و تا نيم ساعت به غروب مانده در يك فرسخى شهر معطّل شده، ديده بودند آثارى از بنده تا آن وقت پيدا نشد، معاودت به رشت نموده بودند. پس از معاودت آنان به فاصلۀ نيم ساعتى به آنجا رسيديم. اهل قهوهخانه نزديك به شهر اين تفصيل را بيان نمودند.
مختصراً يك ساعت و نيم از شب گذشته به خانۀ جناب حاجى سيد رضى وارد شديم. فرداى آن روز [حاكم] ايالت [ظ] رشت يك طاقه شال كشميرى مرحمت فرموده، به عنوان تبريك ايفاد و التفات فرموده بودند. به آورنده ده عدد اشرفى داده شد. روز بعد از ورود، خودم شرفياب حضور مباركشان شدم. كمال تفقّد و مرحمت مبذول داشتند. يك ساعت خدمتشان بوده، يك پياله چاى صرف و مستظهراً