146شخصيت اميرمؤمنان على(ع) را، زير سؤال ميبرد و هم عمر را شخصيتى غيرپايبند به دستور شريعت معرفى مىكند.
در اينباره به نقل يك روايت مىپردازيم: «... على(ع) امكلثوم را نزد عمر فرستاد. عمر قبل از عقد، به ساق پاى امكلثوم دست زد... امكلثوم با او برخورد شديدى كرد و گفت: چگونه اين كارها را انجام مىدهى؟ اگر امير و خليفه مؤمنين نبودى، دماغت را خرد مىكردم. آنگاه از منزلش بيرون آمد و نزد پدر رفت و بعد از نقل ماجرا گفت: اى پدر مرا نزد پير مرد بدى فرستادى...». 1
5. بر فرض اثبات چنين وصلتى، آيا اين امر مىتواند افتخارى براى داماد باشد؟ حضرت لوط از سرناچارى به انسانهاى پست و كافر و گنهكار و شهوتران، پيشنهاد ازدواج با دخترانش را مطرح مىكند: (B ... قٰالَ يٰا قَوْمِ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ... ) . (هود: 78)
ازاينرو، اگر على(ع) از باب دفع افسد به فاسد و مصلحت، با چنين ازدواجى همچون لوط موافقت كرده باشد، فضيلتى براى داماد به حساب نخواهد آمد و نمىتواند دليلى بر قبول داشتن باشد.